تبليغاتX
#### دلتنگی ####

#### دلتنگی ####

درد غریبی است ، بخواهی بگویی

و احساس ناتوانی بر تو حاكم باشد...
دلم می خواست می توانستم عاشق باشم
...
دلم می خواست می توانستم خودم را

 درك كنم ، دلم می خواست می توانستم

 دوست داشته باشم بی قید...
عمری است اینگونه می سوزم ای دوست...
اگر بی زاری از من ، اگر نفرتی ز من

 در دلت داری ، حرفی نیست ، بر سرم

 فریاد بكش ، بر سرم داد بزن ،

 لااقل بگذار كسی باشد

كه مرا لعن كرده باشد ،

 كسی كه برایش احترام زیادی قائلم ،

 شما غریبه نیستی ، غریبه منم ،

 كه هنوز نتوانستم خودم را بفهمم ،

غریبه منم ، ببخش مرا ، اگر چه می دانم

 از من دلگیری ، اما آیا برای تو هیچ

 نگفته بودم ، من به شما حرفهایی را زدم

 كه به هیچكس نگفته بودم ، من شما ر

ادوست خود می دانم و این بالاترین

 مرتبه ی احترامی است كه می توانم به

 كسی داشته باشم...
من دلگیرم و باور كن دست خودم نیست...
نمی دانم اگر انتظار ناگفته های مرا

 داری ، حرفی نیست برایت خواهم گفت ،

 اما دوست ندارم كسی را مانند خودم پر

 از درد و پر

از گنگی سازم ، اما من آدمی هستم

 كه هنوز نمی داند دلیل زنده بودنش

 چیست ، دلیل اینكه می خواند ،

 می داند ، می گوید چیست...
من دوست دارم می توانستم عاشق باشم ،

 مانند همه ی آدمهای این سرزمین ،

 همه ی آدمهای این دنیا...


درد غریبی است ، برادرم...


به تو خواهم گفت ، اگر زنده باشم...

+نوشته شده در 87/12/03ساعت16توسط مجید | |

 

زمانی که اجازه ورود مرا همراه با کوله باری از عشق در عمق چشمانت را دادی ، خود میدانستی اسیر چشمانت هیچ گاه ازاد نمی شود و آن لحظه که روحم را تسخیر کردی تو فهمیدی هیچ زمان روح من از تو جدا نخواهد شد. من به یاد تو و تو بی یاد مجدا از من هم قسم من با تمام کودکیم با عشق تو بزرگ شدم حال چگونه می توانم سنگ صبور غم هایم را فراموش کنم

+نوشته شده در 87/12/01ساعت16توسط مجید | |

امشب بار دیگر به یاد تو و به یاد عهدی که با تو بسته ام به آسمان نگاه میکنم، نگاه کردن به قرص ماه چهارده نیز مرهمی بر زخم عمیق دلم نمی گزارد، ابر تیره نیز ستاره یء یکتا وزیبای مرا پوشانده . نمی دانم آیا تو نیز به عهدت وفا داری یا نه؟............هر کجا باشی من تنها به یاد تو هستم که هر شب به آسمان دل میبندم به امید اینکه بالاخره روزی تو را از نزدیک خواهم دید.

+نوشته شده در 87/11/30ساعت18توسط مجید | |

گمان می‌کنم

 

هر ابری می‌بارد

 

در حسرت دریایی

 

که از آن برآمده است

 

مثل من

 

که می‌نویسم

 

دلتنگی‌هایم را

 

در

 

باران

+نوشته شده در 87/11/30ساعت18توسط مجید | |

ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد

که امشب با ناله ای بغض آلود
بر دیار این دل خسته
اشک می ریزد

+نوشته شده در 87/11/30ساعت18توسط مجید | |